تازه‌ترین خبرها
Thumbnail
دیدگاه شما

سلامت روانی در افغانستان-زمانی که اعصاب خسته میشود

در چنین شرایط، کار وفعالیت های روزمره در چارچوب جنگ خلاصه میشود. اما طلوع آفتاب فردا امید برای صلح را بازتاب میدهد. 

در یک کشوری که از چندین دهه جنگ رنج می برد، مردم در آن به جنگ محکوم شده  و یا هم مورد حمله قرار میگیرند. اما با آنهمه، مردم در چنین کشور همچنان به زنده گی شان ادامه میدهند.  
  
در چنین شرایط، کار وفعالیت های روزمره در چارچوب جنگ خلاصه میشود. اما طلوع آفتاب فردا امید برای صلح را بازتاب میدهد. 
 
زمانی که جنگ ها در جریان شب وروز ادامه پیدا میکند، این است که دیگر یک شخص نمیتواند راحت بخوابد.

بیماری های روانی را در افغانستان در واقع میتوان یک جنگ خاموش تعبیر کرد. عواقب برخاسته از این ناهنجاری ها به زخم های بیشتری می انجامد و اشخاصی که از این مشکل رنج می برند حتی برای خود و خانواده هایشان به یک مشکل جدی تبدیل میشود.

یک درک واضح از اختلالات روانی مانند روان پریشی، جنون جوانی و امراض دیگری مرتبط به افسردگی این را می رساند که وقوع چنین مسایل روانی میتواند به بی باروی های مزمن و عقیدتی بی انجامد. در مقابل، این عقیده ها شخص بیمار را از ارزش های انسانی دور می سازد و هویت شان با مسایل فراهویتی تبدیل میکند. 

افغانستان در حال حاضر به علت بنود امکانات توانایی رسیده گی و مداوای چنین امراض را ندارد. چون بحران در کشور منجر به بربادی نظام صحت شده است.

زیرساخت های که بتواند مسایل امراض روانی را در کشور تحت پوشش قرار دهد فقط با یک شفاخانه روانی در کابل و مزار شریف خلاصه میشود و کشور با مشکلات زیادی مالی و انسانی در این زمینه روبرو است.

یک پژوهشی که در این رابطه در افغانستان در سال های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ میلادی انجام شد نشان میدهد که در حدود شانزده ممیز پنج درصد از نفوس جوان کشور از بیماری های روانی در رنج اند و گفته میشود که این رقم با ادامه بحران در کشور در حال افزایش باشد.

یک دیگر از ابعاد این مرض، برخورد فرهنگی با این مسئله در کشور پنداشته میشود.

در یک مقاله ای که توسط مردم شناس مشهور پروفیسر مارک دیروند نوشته شده نشان میدهد که بسیاری از مردم از اختلال استرس پس از سانحه رنج می برند. پس این به این معنی است که بسیار دشوار خواهد تا اعضای خانواده و اشخاصی دیگر از قوم تان را که از این مرض رنج می برند شناسایی کرد. در چنین وضعی، این بسیار دشوار خواهد بود که کسانی از بسته گان شما در جامعه ای که در آن فرهنگ قصه گفتن زبانی رایج است این مسئله را روایت کرد.  

اما گفتن قصه از آسیب های بحران برای نسل نوین افغانستان که جنگ را به شکل احشایی تجربه کرده اند در واقع به انکشاف یک آسیب فرا نسلی قرار میدهد.  

اما باید بخاطر داشت که یک فرق واضح میان گفتن قصه از یک بحران و شریک ساختن قصه یک قربانی وجود دارد.

اما برای یک شنونده عادی، این فرق نامحسوس است. اما اگر این موضوع را از یک زاویه مسلکی و علمی بررسی کنیم، این فرق بسیار جدی است.

اما هدف از تحریر این مسئله در این مقاله سوالی را ببار می آورد که معنی رنج در جامعه معاصر افغانستان چه معنی دارد؟ چگونه میتوان یک نسل این کشور را که چهل سال جنگ را تجربه کرده است را دوباره آشتی داد.

چگونه میشود که آسیب یا رنج را در نظام صحت کشور تفسیر کرد. نظامی که در یک چارچوب زیست پزشکی یا بایو کیمیکل شکل گرفته و آیا این برای افغانستان زمینه های مختلفی را دارد؟ .

چارچوب زیست پزشکی روانپزشکی انتقاد پزشکی شدن بیماری های روانی را دریافت کرده است

اما چارچوب زیست پزشکی از سوی روان پزشکان که کار شدن درمان بیماری های روانی است انتقادهایی را به همراه داشته است. چون نیاز است بیماری های روانی از طریق دارو درمان شوند، بیماری های در نتیجه بحران ها به وجود می آیند. 

بدون بهبود بخشیدن بخش ساختارهای روان پزشکی، ما میتوانیم یک درک خوبی از امراض روانی داشته باشیم. این کار مارا همچنان قادر میسازد تا کلنیک های بیشتری را که تمامی بیماران روانی بتوانند از عهده مسایل مالی آن بیرون آیند ایجاد نماییم تا درمان شوند. یکی از عناصر اساسی برای بیماری های روانی این است که باید به گفتن روایت ها پرداخت. 

روایت های که شماری از آنان در مورد نقض گسترده حقوق بشر است و بخشی از این روایت ها منجر به دادن امید و همگرایی میشود.

دیدگاه شما

سلامت روانی در افغانستان-زمانی که اعصاب خسته میشود

در چنین شرایط، کار وفعالیت های روزمره در چارچوب جنگ خلاصه میشود. اما طلوع آفتاب فردا امید برای صلح را بازتاب میدهد. 

Thumbnail

در یک کشوری که از چندین دهه جنگ رنج می برد، مردم در آن به جنگ محکوم شده  و یا هم مورد حمله قرار میگیرند. اما با آنهمه، مردم در چنین کشور همچنان به زنده گی شان ادامه میدهند.  
  
در چنین شرایط، کار وفعالیت های روزمره در چارچوب جنگ خلاصه میشود. اما طلوع آفتاب فردا امید برای صلح را بازتاب میدهد. 
 
زمانی که جنگ ها در جریان شب وروز ادامه پیدا میکند، این است که دیگر یک شخص نمیتواند راحت بخوابد.

بیماری های روانی را در افغانستان در واقع میتوان یک جنگ خاموش تعبیر کرد. عواقب برخاسته از این ناهنجاری ها به زخم های بیشتری می انجامد و اشخاصی که از این مشکل رنج می برند حتی برای خود و خانواده هایشان به یک مشکل جدی تبدیل میشود.

یک درک واضح از اختلالات روانی مانند روان پریشی، جنون جوانی و امراض دیگری مرتبط به افسردگی این را می رساند که وقوع چنین مسایل روانی میتواند به بی باروی های مزمن و عقیدتی بی انجامد. در مقابل، این عقیده ها شخص بیمار را از ارزش های انسانی دور می سازد و هویت شان با مسایل فراهویتی تبدیل میکند. 

افغانستان در حال حاضر به علت بنود امکانات توانایی رسیده گی و مداوای چنین امراض را ندارد. چون بحران در کشور منجر به بربادی نظام صحت شده است.

زیرساخت های که بتواند مسایل امراض روانی را در کشور تحت پوشش قرار دهد فقط با یک شفاخانه روانی در کابل و مزار شریف خلاصه میشود و کشور با مشکلات زیادی مالی و انسانی در این زمینه روبرو است.

یک پژوهشی که در این رابطه در افغانستان در سال های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ میلادی انجام شد نشان میدهد که در حدود شانزده ممیز پنج درصد از نفوس جوان کشور از بیماری های روانی در رنج اند و گفته میشود که این رقم با ادامه بحران در کشور در حال افزایش باشد.

یک دیگر از ابعاد این مرض، برخورد فرهنگی با این مسئله در کشور پنداشته میشود.

در یک مقاله ای که توسط مردم شناس مشهور پروفیسر مارک دیروند نوشته شده نشان میدهد که بسیاری از مردم از اختلال استرس پس از سانحه رنج می برند. پس این به این معنی است که بسیار دشوار خواهد تا اعضای خانواده و اشخاصی دیگر از قوم تان را که از این مرض رنج می برند شناسایی کرد. در چنین وضعی، این بسیار دشوار خواهد بود که کسانی از بسته گان شما در جامعه ای که در آن فرهنگ قصه گفتن زبانی رایج است این مسئله را روایت کرد.  

اما گفتن قصه از آسیب های بحران برای نسل نوین افغانستان که جنگ را به شکل احشایی تجربه کرده اند در واقع به انکشاف یک آسیب فرا نسلی قرار میدهد.  

اما باید بخاطر داشت که یک فرق واضح میان گفتن قصه از یک بحران و شریک ساختن قصه یک قربانی وجود دارد.

اما برای یک شنونده عادی، این فرق نامحسوس است. اما اگر این موضوع را از یک زاویه مسلکی و علمی بررسی کنیم، این فرق بسیار جدی است.

اما هدف از تحریر این مسئله در این مقاله سوالی را ببار می آورد که معنی رنج در جامعه معاصر افغانستان چه معنی دارد؟ چگونه میتوان یک نسل این کشور را که چهل سال جنگ را تجربه کرده است را دوباره آشتی داد.

چگونه میشود که آسیب یا رنج را در نظام صحت کشور تفسیر کرد. نظامی که در یک چارچوب زیست پزشکی یا بایو کیمیکل شکل گرفته و آیا این برای افغانستان زمینه های مختلفی را دارد؟ .

چارچوب زیست پزشکی روانپزشکی انتقاد پزشکی شدن بیماری های روانی را دریافت کرده است

اما چارچوب زیست پزشکی از سوی روان پزشکان که کار شدن درمان بیماری های روانی است انتقادهایی را به همراه داشته است. چون نیاز است بیماری های روانی از طریق دارو درمان شوند، بیماری های در نتیجه بحران ها به وجود می آیند. 

بدون بهبود بخشیدن بخش ساختارهای روان پزشکی، ما میتوانیم یک درک خوبی از امراض روانی داشته باشیم. این کار مارا همچنان قادر میسازد تا کلنیک های بیشتری را که تمامی بیماران روانی بتوانند از عهده مسایل مالی آن بیرون آیند ایجاد نماییم تا درمان شوند. یکی از عناصر اساسی برای بیماری های روانی این است که باید به گفتن روایت ها پرداخت. 

روایت های که شماری از آنان در مورد نقض گسترده حقوق بشر است و بخشی از این روایت ها منجر به دادن امید و همگرایی میشود.

هم‌رسانی کنید